تبدیل تاریخ میلادی به شمسی و بالعکس

تا دیروز فکر می کردم متولد سال 1982 میلادی هستم چرا که دستورالعمل تبدیل تاریخ شمسی به میلادی اینطور می گفت: برای تبدیل تاریخ شمسی به تاریخ میلادی، ۶۲۱ سال به تاریخ شمسی اضافه کنید.

 

 اما بعد از دانلود نرم افزار Persian Calendar از سایت رایانه خبر و اجرای این برنامه، متوجه شدم 1983 میلادی صحیح است. کاری که این برنامه می کند این است که تقویم گریگوری (میلادی) را به تقویم جلالی (خورشیدی)  و بالعکس تبدیل می کند. محدوده زمانی که در این برنامه قابل تبدیل شدن است از سال 1112 تا 1633 خورشیدی (برابر 1734 تا 2254 میلادی) را در بر می گیرد. 

 

پی نوشت: از آنجا که این برنامه دیگر در سایت مذکور قابل دسترسی نیست، از سایت مبتکرین کمک گرفته و نسخه دیگری از این برنامه را اینجا برای دانلود قرار داده ام. این برنامه قابلیت تبدیل تاریخ شمسی به میلادی و تبدیل تاریخ شمسی به قمری را دارد.

 

دانلود کنید: DateConverter.rar فقط ۳۵ کیلوبایت



سه دستگی در خانواده ما!

 

سلام. چند روزی بیشتر به عروسی پسر عمه ام نمانده و ما هم کم کم در حال راهی شدن هستیم. محل عروسی، یکی از روستاهای شهرستان فاروج واقع در خراسان شمالی است. اولین گروه اعزامی از خانواده ما، روز سه شنبه به راه افتاد. این گروه، دو نفره بود و مستقیما به محل عروسی اعزام شد! دومین گروه اعزامی هم امروز یعنی چهارشنبه به راه می افتد. این گروه نیز دو نفره است ولی با این تفاوت که ابتدا به مشهد مقدس می روند و پس از چند روز اقامت در آنجا، یک روز قبل از عروسی، به محل عروسی خواهند رفت. من و دیگر اعضای باقیمانده نیز که یک گروه پنج نفره را تشکیل می دهیم، تا چند روز دیگر به فاروج خواهیم رفت.
جا دارد پیروزی حزب الله لبنان را نیز تبریک بگویم. آنان مردانه جنگیدند. باید حق این اسرائیلی ها را کف دستشان گذاشت.  

 و حالا کمی با هم بخندیم:

- چه خبر؟

: شنیدم دو تا آدم خوار وارد کاخ سفید شدند و سه روز بعد جنازه آنها پیدا شده.

- حتما به دستور جورج بوش آنها را کشتند.

: نه بابا، بیچاره ها از گرسنگی مردند!

می گویند حرف، حرف می آورد. اینجا هم نوشته، نوشته می آورد.  نوشتم جورج بوش، یاد یک خاطره افتادم: پس از فارغ التحصیلی از پیش دانشگاهی و قبل از اعزام به خدمت سربازی، در یکی از نهادهای دولتی کار می کردم. آنجا مستخدمی داشت که آدم جالب و زحمت کشی بود. یک روز که حرف از بوش پدر و بوش پسر پیش آمد، او هم وارد صحبت شد و پرسید: "این بوش پسر، زن نداره که بهش می گن بوش پسر؟! "

دیشب سریال نرگس را دیدید؟ من که از اولین ورود خانم اسکندی به جای مرحومه گلدره خیلی خوشم نیومد.  آخر سریال هم که شاهد یکی دیگر از سوتی های صدا و سیما بودیم. اواخر فیلم، پیام بازرگانی پخش شد و وقتی پیام بازرگانی ها تمام شد، انتظار داشتیم ده دقیقه ی دیگر نیز شاهد پخش سریال باشیم. اما یک دقیقه هم نشد که فیلم تمام شد!  خب شما که می خواستید بلافاصله بعد از پیام بازرگانی سریال را تمام کنید، اصلا چرا پیام ها را پخش کردید؟ بله؟ صدا ضعیفه... آهان، شما مأموریت دارید با اعصاب ملت بازی کنید. ای خاک ...! 



من، تابستان، عروسی و سفر

سلام دوستان. چه حال؟ چه خبر؟  

تابستون هم تابستون های قدیم!  این روزها که از کوچه و خیابان رد می شوم، برگها را می بینم که نیمه زرد به روی زمین می افتند.
بابا! چه خبره مگه؟ هنوز تو تابستون هستیم ها؟

تو این تابستون کاری که کردیم  و می کنیم فقط عروسی رفتن بوده و بس.  اول، پسردایی ام، دوم یکی از اقوام دور (پسرعموی پسرخاله ام) و تا چند روز دیگر هم دو تا از پسرعمه هام.   دو تا عروسی اول، به فاصله یک هفته از هم، در یک تالار برگزار شد. تالار خوبی بود، فقط خانم ها از کمبود جا می نالیدند! خدمه تالار هم با میز ما خیلی گرم می گرفتند و هر چی شربت و شیرینی می خواستیم، برایمان می آوردند.

 هفته دوم که باز به آنجا رفتیم، به آنها می گفتیم که هفته بعد هم منتظر ما باشند. شاید عروسی دیگری هم جور شد و آمدیم! موقع سرو شام، وقتی قاشق چنگال ها را می آوردند، بعضی از بچه های شر، پلاستیک آنها را برمی داشتند و باد می کردند و می ترکاندند و صدای ناهنجاری داخل تالار ایجاد می کردند. من که هفته اول این کار را نکردم، ولی هفته دوم...  

یک روز هم به دعوت یکی از دوستان، که با اتفاق خانواده به حج عمره مشرف شده بودند، به منزل آنها رفتیم و ظهر تا عصری را مهمان آنها بودیم. یک جمع دوستانه که تشکیل شده بود از چند تا همکلاسی. جای همگی تان خالی بود و سبز!  من هم قرار گذاشتم یکی از همین روزها چند تا از بچه ها را دعوت کنم و چند ساعتی تابستان را با هم بگذرانیم. حالا موفق می شوم یا نه باید منتظر ماند و دید.

تا چند روز دیگرنیز برای شرکت در عروسی پسرعمه ام عازم شهرستان هستیم. ان شاءالله امام رضا علیه السلام هم ما را بطلبد و یک سر که نه، چند سر  زیارت هم برویم. دعا کنیم که خدا شر اسرائیل را از سر مسلمین کم کند. یاد امام خمینی هم بخیر...



آدم وحوا

گفته ی مشهوری است که می گوید: " زندگان، مردگان هستند که ایام مرخصیشان را در این دنیا می گذرانند."

 به نظر من اگر مرخصی ای هم هست، مرخصی ای است با اعمال شاقه!

 این دنیا دار بلا و امتحان است. آن هم به خاطر خطایی که پدر و مادرمان " آدم و حوا " انجام دادند.

 به واسطه ی همین خطا بود که انسان به مرتبه ای پایین تر یعنی این دنیا سقوط (همان هبوط) کرد.

 حالا باید زندگی کرد تا:

 یا به مرتبه ی  قبلی و بالاتر برگشت؛

و یا به مرتبه ای پایین تر سقوط کرد.

 

گفتم آدم و حوا یاد قطعه شعری افتادم که چندین سال پیش در روزنامه همشهری به چاپ رسیده بود. چون شعر جالبی بود حفظش کردم و الآن تقدیمش می کنم به شما:

 

آدم و حوا

 

میوه ی گناه

 

آدم!

کاش به سان زمان تو و حوا

میوه ی گناه تنها سیب بود

تنها!