عمریست با دلم غم جانانه آشناست آری به خانه، صاحب هر خانه آشناست
خـواهم به پنجه واکنم آن زلف تابـدار رشکم همی بکشت که با شانه آشناست
این نکته ام همیشه ز شبنم بود به یاد آتش همیشه با پـر پـروانه آشناست
از در مران مرا ای ولینعمت عزیز پیشانی ام چو به این آستانه آشناست
مختار نعیم پاک
سلام بهاری من به شما دوستان. گاهی وقتها نوشتن سخت می شود. نمی دونی از کجا باید شروع کنی و از چی باید بگی. آن قدر اتفاق ریز و درشت تو زندگی می افته که آدم سردرگم می شه. تا چند سال پیش عادت ثابتی داشتم در خاطره نویسی مکتوب. شرح سفرهای و اتفاقات مهم روزمره را در دفتری می نوشتم تا برام به یادگار بمونه و مونده. اما مدتی است این عادت ترک شده. شاید به خاطر اینکه بهانه مهمی را برای نوشتن از دست دادم. ( بهانه چی بود؟ بماند. به نظر من هر انسانی برای زندگی باید بهانه ی بزرگی داشته باشه و نیز برای نوشتن...) اما باید هرچه زودتر دوباره دست به کار شم و این عادت را که این اواخر خیلی پراکنده شده دوباره به طور ثابت تو برنام ام داشته باشم. نمی دونید چه لذتی داره وقتی با فراغ بال بنشینی و دفتر خاطرات چند سال پیش را ورق بزنی. انگار که دوباره تو همون حال و هوا داری زندگی می کنی...
هفته اول کاری را بی خیال دانشگاه شدم و نرفتم. نمی دونید این کار هم چه لذتی داره! تنوع همیشه تو برنامه هام بوده و خواهد بود! واقعیت را هم بخواهید تو دانشگاه خیلی چیز یاد نمی گیریم. خوندن توی خونه خیلی بهتر جواب می ده. مخصوصا برای ما دانشگاه قمی ها... بگذریم.
دیشب تونستم برنامه عبور شیشه ای با اجرای رضا رشید پور و با حضور آقای هرمز شجاعی مهر را ببینم. بحث نشریه و نشریات زرد بود... دهه هفتاد سریال خانواده که ظهرها پخش می شد خیلی طرفدار داشت. ما هم وقتی تابستان می رفتیم شهرستان، چون امکانات خیلی کم بود (فقط رادیو ضبط بود و تلویزیون و خیلی ها هم ویدئو نداشتند) حتما این برنامه را دنبال می کردیم. آن موقع هاخانم فاطمه بیدمشکی هم در کنار آقای شجاعی مهر در برنامه خانواده مجری گری می کرد...
تو عید دو برنامه تلویزیونی را خیلی دنبال می کردم. یکی سریال ترش و شیرین عطاران بود که خیلی بامزه بود و دیگری اخبار. مسئله نظامیان متجاوز انگلیسی و آزاد شدن آنها و گروگان های ایرانی در عراق و .... دیشب دیپلمات آزادشده ایرانی را تلویزیون نشان می داد که تحت شکنجه های وحشیانه آمریکایی ها قرار گرفته بود. نظامیان انگلیسی اما چند روزی را در ایران خوش گذراندند و به سلامت به وطنشان برگشتند و آنجا نیز تحت فشار دولت بلر مجبور به چه افسانه بافی ها که نشدن... بعد از تعطیلات نیز دنبال کردن اخبار در برنامه هایم هست. خبر ورود ایران به مرحله صنعتی غنی سازی اورانیوم از جمله خبرهای خوشی بود که شنیدیم. خبر مهم دیگر اعتراض بی سابقه عراقی ها به 4 سال اشغال بود. تظاهرات هزاران نفری مردم عراق که در آن پرچم آمریکا را نیز به آتش کشیدند.
جنجال قدرت های غربی بر سر مسأله هسته ای ایران واقعا تعجب هر آدم منصفی را بر می انگیزد. از یک طرف می گویند که ایران در حال تلاش برای ساخت سلاح هسته ای است و از طرف دیگر می گویند که در ورود ایران به مرحله صنعتی غنی سازی اورانیوم تردید دارند. از یک طرف می گویند که ایران ظرف دو هفته قادر است بمب اتمی تولید کند، از طرف دیگر می گویند ایران برای انجام این کار به 6 تا 8 سال زمان نیاز دارد. در مورد کشورهای دارای سلاح هسته ای و تعداد آنها گزارش خوبی در روزنامه ایران مورخ سه شنبه 21 فروردین با عنوان باشگاه تسلیحاتی اتمی جهان منتشر شده بود که توصیه می کنم حتما آن را بخوانید. اگر مطلب برایتان طولانی به نظر آمد می توانید خلاصه آن را با آمارهای منتشره، در وبلاگ انسان باشیم بخوانید. یادداشت این روزنامه با عنوان تمام قامت در استانه عصر جدید نیز کوتاه و خواندنی است.
حادثه رانندگی روز یکشنبه در ایلام حادثه بسیار تلخی بود. در این حادثه 30 زائر عتبات عالیات که از مهران به مقصد اصفهان در حرکت بودند کشته شدند. خدایشان بیامرزد...
بلاگ اسکای قرار است چهار سالگی اش را با برگزاری مراسمی با حضور کاربرانش جشن بگیرد. از پیشنهادهای کاربران نیز استقبال می کند. وبلاگی نیز بدین منظور راه اندازی کرده که عضویت در آن برای همه علاقمندان آزاد است. حوال نیز با ترجمه داستان کوتاه جشن تولد، اثر کاترین براش در این وبلاگ حضور یافته است. برای دیدن این وبلاگ اینجا را کلیک کنید.
چه می کنه آقای علیرضا افتخاری! ایشان 5 تا آلبوم جدید در دست انتشار دارند. خودشان البته به ناشران توصیه کرده اند که همه این آلبوم ها را با هم منتشر نکنند تا هریک دیگری را خنثی نکند.
با هم بشنویم: گلنار از آلبوم ماه خراسان


