X
تبلیغات
نماشا
رایتل
دوشنبه 7 خرداد 1386 ساعت 14:11

آقا این هفته به یک نتیجه ای رسیدیم و آن این که اگر پیش آمد و در کلاسی نتوانستی حضور پیدا کنی، روی صحبت همکلاس ات  که در آن کلاس حاضر بوده و می گوید در کلاس هیچ اتفاقی نیفتاد و استاد تکلیفی برای هفته بعد مشخص نکرد، اصلا حساب نکن. چرا که استاد تکلیف مشخص کرده و تو در کلاس بدون آمادگی ظاهر می شوی. هر چند آن روز بهتر از همیشه ظاهر شوی و کلی سؤال استاد را هم جواب دهی و خلاصه خوش بدرخشی، باز از دست دوستت ناراحتی که چرا راست نگفته؟!

 

ما تو دانشگاه هم استاد عرب داریم و هم دانشجوی عرب. وضعیتشان هم این طوری است که یا از بچگی به ایران آمده اند و ایران (جنوب کشور) بزرگ شده اند و یا متولد ایران هستند منتهی با والدین عرب. دانشجوهای عـربی که در کلاس ما بودند و هستند همیشه مورد توجه برخی اساتید بوده اند. چطور مگر؟

برایتان می گویم. منتهی به یاد داشته باشید که همه جا خوب و بد پیدا می شود:

 

الف- ماه رمضان است. کلاس شروع می شود و استاد تدریس (تدریس که چه عرض کنم، استاد تو کلاس قدم می زند و دانشجو از روی کتاب روخوانی می کند و استاد گاهی یکی دو جمله ای محض خالی نبودن عریضه فرمایش می نماید) را آغاز می کند. در حین درس، استاد ناگهان مکثی می کند و رو به یکی از دانشجوها (عرب) کرده، می پرسد: "تو داری آدامس می جوی؟ پاشو برو بیرون و دیگر هم تو کـلاس من نیا"! من در کلاس فوق حاضر نبودم ولی بچه ها

تعریف کردند که استاد خیلی بد با آن دانشجو برخورد کرده. هر چند که کار آن دانشجو هم قابل قبول نیست.

                                                                                    

ب- روزهای پایانی ترم است. یکی از استادهای ما که چند زبان (از جمله عربی) را بلد است، همیشه موقعی که به کلمه ای عربی بر می خورد، از دانشجوی عرب زبان اهل عراق که در کلاس ما حضور دارد می پرسد: این کلمه به عربی همین می شه دیگه؟ و کافی است آن دانشجو بگوید نمی دانم تا استاد شروع کند که: تو چه جور عربی هستی که این را نمی دانی؟ من از تو بهتر زبونتون را بلدم. نکنه از اندونزی آمدی؟ و آن وقت آن دانشجو توضیح می دهد که استاد پدر و مادر و اجدادمن عرب اند و من نیز اگرچه عرب، در ایران بزرگ شده ام. استاد: باشه، هر چی می خوای باش ولی بدون من ازت نمی ترسم! و آن وقت خاطره ای تعریف می کنند: با یک عرب صحبت می کردم که حرف از غیرت عرب زد. گفتم: غیرت؟ خواهش می کنم تو یکی حرف از غیرت نزن. شما اگه غیرت داشتین، از پس اسرائیل با 4 میلیون جمعیت بر می آمدین. بعد دوباره رو به آن دانشجو می کند و می گوید: عراق نرفتی؟ اگر می رفتی شاید یک پستی هم به تو می دادند. عراق هم که رابطه اش با اسرائیل بد نیست.  آخر سر به آن دانشجو بر می خورد و می گوید: استاد! خود بچه های کلاس اصلا تا حالا فرهنگ معین را دیدن؟

 

هفته گذشته رسیدم یک داستان کوتاه بخونم. اسم داستان بود "مترو بازی" نوشته "علی طاهری سلمانی". این داستان را در مجله گلستانه (دی ماه 85) خواندم. خیلی جالب بود. گیرتان آمد بخوانید. یک جمله ترکی هم در داستان بود که به پانوشت ارجاع داده بود ولی پانوشتی در کار نبود.  

 

دوستانی که می خواهند در مورد کپی رایت در ایران و سایر کشورهای دنیا اطلاعات کاملی به دست آورند، می توانند به سراغ مجله تکفا، شماره فروردین و اردیبهشت 86 بروند که پرونده کاملی در این زمینه منتشر کرده است.

 

قیمت پیام های کوتاه (اس ام اس) فارسی دو برابر پیام های کوتاه لاتین است. مایه تأسف است :- (

 

خدا همیشه با ماست، این ماییم که همیشه با خدا نیستیم :-)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo