نبرد با شیاطین در تهران پارس!

 چشمه مروارید/محمد میرکیانی/انتشارات پیام آزادی/چاپ دوم 1369

 "فریب خورده" (نمایشنامه انگلیسی )/ جویس اتکینز / هوشنگ حسامی / نشر تجربه / از سری کتاب های تجربه های کوتاه / Fetched: Joyce Atkins

داستان دوست من (کنولپ)/ هرمان هسه/ سروش حبیبی/ انتشارات ققنوس/ تهران ۱۳۸۳/ از   جمله داستان های آلمانی قرن بیستم/ Knulp: Hermann Hesse

چهار آپارتمان در تهران پارس/ عدنان غریفی/ نشر رسش/ تابستان 1385

سکان، پنج درجه به چپ!/یعقوب حیدری/انتشارات سروش1371

نبرد با شیاطین۱: لرد لاس / دارن شان / ترجمه: فرزانه کریمی / چاپ اول ۱۳۸۴

 

لرد لاس

 

کتاب نبرد با شیاطین: لرد لاس را برای بار دوم است که خواندم. کتاب بسیار خواندنی است و مطمئنم اگر از روی آن فیلم بسازند بسیار پر فروش خواهد شد. اگر اهل فانتزی خواندن هستید این کتاب را از دست ندهید. من هم باید به فکر تهیه جلدهای بعدی این کتاب باشم، آخه یک دوره 7 جلدی است!



بازنده، ولی قهرمان

بالأخره این سریال "ما چند نفر" هم تمام شد. این فیلم آن قدر سوتی داشت که این آخری آن را "ما چند ابله" می نامیدم. قسمت آخر هم اگر چه خالی از سوتی {و توهین به شعور بیننده} نبود، قابل قبول از کار درآمده بود و کمی بیشتر خندیدیم.

 

امیر قلعه نوعی همچنان با انتقادها روبروست. همشهری جوان* ضمن تبریک قهرمانی بسکتبالیست های ایرانی می نویسد: «این مدال خوشرنگ آسیایی را به همه اعضای تیم و مربی خارجی اش – استاد رایکو ترومن – تبریک می گوییم و خدمت بعضی ها عرض می کنیم که می شود به جای بدون باخت حذف شدن، با باخت قهرمان شد!» و این طعنه ای است به سخن آقای قلعه نوعی که افتخار کرده بود تیمش بدون باخت، حذف شده است! چرا که باختن تو پنالتی که باخت نیست!

*همشهری جوان، شماره ۱۲۹، ۲۰ مرداد ۸۶

 

خیلی وقت بود می خواستم ویندوزم را به سرویس پک 2 ارتقا بدهم. دیروز فرصتی دست داد و مشغول شدم. اول برنامه ها و نرم افزارها را رفع نصب کردم. چون می خواستم کل ویندوز را از نو نصب کنم. حواسم هم بود که از بعضی فایل ها نسخه پشتیبان بگیرم تا بعد دوباره مجبور به دانلود آنها نشوم. اما با همه این احوال، یادم رفت از لیست سایت های مورد علاقه ام که روی فایر فاکس ذخیره کرده بودم بک آپ بگیرم. وقتی که ویندوز را نصب کردم و آخرین آپدیت ها را نیز نصب کردم، یکهو یادم آمد که ای دل غافل! یادت رفت از لیست سایت های مورد علاقه ات بک آپ بگیری! خیلی حیف شد، خیلی. بعضی از آن سایت ها را آدرسشون را دارم، اما خیلی هاشون رو هم یادم رفته:--( خوب کمی افسوس خوردن که عیبی ندارد. ان شاء الله سرعت ویندوز جدید این افسوس را جبران می کند.



نیاز

آخرین فیلم درست و حسابی که این روزها دیدم، فیلم نیاز ساخته آقای علیرضا داوونژاد بود. قبلا هم این فیلم را دیده بودم ولی خیلی از تصاویرش از صفحه ذهنم پاک شده بود. دو پسر نوجوان در تلاش برای کسب کار با هم درگیری هایی پیدا می کنند و با لهجه قشنگشان فیلم را بسیار دیدنی می کنند. خانم شهره لرستانی در این فیلم اولین نقش خود را بازی می کنند. بازی آقای محمدرضا داوودنژاد نیز دیدنی است.

نیاز

خلاصه داستان:
نوجوانی به نام علی پس از مرگ پدر تصمیم می گیرد سرپرستی خانواده اش را به عهده بگیرد. به همین منظور در چاپخانه ای مشغول به کار می شود. در آنجا رقیبی دارد که کشمکش هایش با او زمینه بلوغ فکری و روحی اش را فراهم می آورد.



فرزاد حسنی اخراج شد، جواد رضویان افغانی!

فرزاد حسنی

 

پریشب {و دیشب} دیدم که فرزاد حسنی در برنامه کوله پشتی حضور ندارد و آقای مدرس عهده دار کار مجری گری برنامه شده. گفتم حتما موقتی است و فردا، پس فردا فرزاد حسنی برمی گردد سر برنامه. ولی امروز در برخی خبرگزاری ها خواندم که ایشان به دلیل تخلفات اداری و اخلاقی از سیما اخراج شده است. متن یکی از این خبرها را می توانید اینجا بخوانید. جالبه که دیگر از حالا اسم و فامیل او را به صورت مخفف می نویسند: ف.ح!

 

بسکتبال ایران

 

خیلی خوشحال شدم! بعد از ناکامی تیم ملی فوتبال ایران {که علت آن را کم کاری بازیکنان می دانم} قهرمانی تیم بسکتبال بسیار شادی آفرین بود. آن ضربه ای که حامد حدادی از داخل زمین خودمان توپ را وارد سبد تیم لبنان کرد را دیدید؟ وای که چه صحنه شاهکاری بود؟!

 

قسمت نمی شه انگار برای تو بمیرم   == برای آخرین بار دست تو را بگیرم

گریه نکن که اشکات برای من یه درده  == تحمـل غـم تـو منو دیـوانـه کـرده

  هیچ کی مثل مـن تـو را دوست نـداره اینو از تو چشام می تونی بخـونی!

جواد رضویان، خوب به برنامه چارخونه اضافه شد. ولی لهجه اش را خیلی خوب نتونسته دربیاورد. اگر از یک افغانی اصل استفاده می کردند، بیشتر، از لهجه شیرین افغانی لذت می بردیم. مگه نه؟ آن تکه آواز خواندن جواد رضویان در برنامه چارخونه را می تونید از وبلاگ مبتکرین دانلود کنید.

 

روزنامه شرق هم که دوباره به محاق توقیف رفت. این بار البته خودشان هم واقف به کار اشتباهی که کردند بوده اند و به همین خاطر در اخرین شماره شان بابت چاپ آن مطلب و مصاحبه که منجر به توقیف روزنامه شد عذرخواهی کردند. اما به قول بخش خبری ۲۰:۳۰ چه سود؟ که آب رفته بود و آبرو نیز {قریب به مضمون}.



لحظه های عارفانه

سلام، سلام. تابستان بخیر!

درگذشت آیت الله مشکینی را تسلیت عرض می کنم. امید که ما نیز عمرمان از لحظه های عارفانه خالی نباشد.

 

این روزها که مسابقات فوتبال جام ملت های آسیا برگزار می شد، بیشتر به وبلاگ سینا سر می زدم. سینا یک دانشجویی ایرانیه که تو مالزی درس می خونه و بازی های ایران را هم در استادیوم بوکت جلیل تماشا کرده. او عکس های جالبی هم از استادیوم تو وبلاگش گذاشته که می تونید برید ببینید و لذت ببرید. یکی از عکس ها تماشاچیان کره جنوبی را نشان می ده که هاج و واج دارند به سمت راستشان نگاه می کنند. سینا در توصیف این صحنه نوشته که تماشاچیان کره هنوز بازی شروع نشده، کلی سر و صدا به پا کرده بودند. اما با شروع بازی، ایرانی ها با طبل و دیگر وسایل شروع به تشویق تیم ایران کردند. طوری که کره ای ها ساکت شدند تا ببینند چه خبر است؟! سینا گزارش مانندی هم از حضورش در استادیوم داده تا بیشتر با آن حال و هوا آشنا بشید. برای ورود به وبلاگ سینا اینجا را کلیک کنید.

 

یک روز بعد از روز پدر، مهمان داریم. در بین صحبت ها حرف از روز پدر و هدیه ای که برای پدر خریده شده به میان می آید. خانم مهمان می گوید که فقط یکی از دخترانش برای پدرش کادو گرفته است. مادر می گوید بچه های ما همین طور. فقط دخترمان بای پدرش کادو گرفت. در این لحظه بچه کوچک مهمان که 6، 7 سال سن دارد به حرف آمده می گوید: "من هم برای بابا کادو خریدم. آن روز که رفته بودیم امامزاده داوود، براش پشمک خریدم!"

قرار است جواد رضویان به مجموعه تلویزیونی چارخونه اضافه شود، بلکه این برنامه اندکی شادتر شود.

 

کاهش بیش از سی درصدی تعرفه اینترنت خبر خوبی بود که طی هفته های گذشته اعلام شد و از اول مرداد نیز به اجرا درآمد. فقط نمی دونم چرا اختلافات فاحشی در قیمت اینترنت ماهیانه نامحدود با اینترنت ساعتی وجود دارد. مثلا یک ماه اینترنت نامحدود آلفا 3750 تومان اعلام شده. آن وقت، 150 ساعت اینترنت آلفا 7500 تومان! ای کاش اقای سلیمانی وزیر ناآگاه ارتباطات فکری نیز به حال سرعت اینترنت در ایران می کرد.



پویا و خپل، بازی یارانه ای!

یا علی

دلخوشی ام روی تو را دیدن است

  دیدن و احوال تو پرسیدن است

                                          نعیم پاک (تنها)

طرف بعد عمری آوازه خوانی، دچار بیماری شده و دار فانی را وداع گفته؛ آن وقت به جای این که در مراسم ختم اش فاتحه ای بخونند و قرآن بگذارند، به افتخارش کف می زنند! البته یک آقایی را برای قرائت فاتحه دعوت کردند (که شبیه یهودی ها بود!) ولی فقط همان بود و بس. یکی از همکارانش هم در سوگ او زد زیر آواز و نوای علی ای همای رحمت سر داد! اگر مسلمونید و به علی علیه السلام اعتقاد دارید، کف زدنتون چیه؟ اگر می گویید مردمی هستید و به عشق مردم کار می کنید، چرا امتیاز پخش مراسم ختم تازه درگذشته تان را به فلان شبکه واگذار می کنید و چرا و چراهای دیگر؟ البته این کف زدن در سوگ تازه درگذشته ها را قبلا هم دیده بودم ولی این بار دیگه "امید"ی نبود که بگه: "برای شادی روح درگذشته اجماعا قرائت کنید فاتحه مع الصلوات".

 

جایتان خالی، شنبه هفته پیش، همراه یکی از دوستهام (آخه من کلی و نصفی دوست دارم) در مراسم اختتامیه نخستین جشنواره رسانه های دیجیتالی شرکت کردیم. ساعت 2:15 بعدازظهر برای دوستم پیامک (اس ام اس) می فرستم که اختتامیه جشنواره میای؟ او هم می گوید می آم و ایستگاه دردشت همدیگر را می بینیم و راه می افتیم. مراسم در تالار وحدت برگزار می شد. در بدو ورود کارت ورود و کارت هدیه را می گرفتی و وارد سالن می شدی. از خودت پذیرایی می کردی و محصولات ارائه شده در نمایشگاه را که حالا نامزد دریافت جایزه در بخش های گوناگون بودند تماشا می کردی. در این بین بازی های رایانه ای ایرانی از جذابیت خاصی برخوردار بود. بازی هایی مثل نجات بندر و پویا و خپل. دور تادور لپ تاپ چیده بودند و می تونستی هر کدام را که می خواستی تست کنی. جالب بود که از کودکان هیچ خبری نبود و این بزرگترها بودند که پای بازی های رایانه ای ویژه کودکان می نشستند! آخه بازی هاش هم جالب بود. مخصوصا بازی پویا و خپل که موسیقی اش موسیقی اصیل ایرانی بود و بسیار آهنگین و من و دوستم کلی با آن آهنگ، پویا و خپل، پویا و خپل، دم گرفتیم!

داوودی

مراسم اختتامیه و اهدای جوایز با کمی تأخیر شروع شد. مجری برنامه یکی از مجری های تلویزیون بود و گزارشگران و عکاس های شبکه های تلویزیون ازجمله شبکه خبر هم حضور داشتند. (از شبکه خبر آقای خالق وردی آمده بود که اومد کنار ما خبرش را تصویربرداری کرد) در بین اهدای جوایز چند نفری هم سخنرانی کردند که از جمله آنها آقای صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و آقای داوودی معاون اول رئیس جمهور بودند. قرار بود آقای احمدی نژاد هم در اختتامیه شرکت داشته باشند که نداشتند؟! همین طور جوایز اهدا می شد و بعضی ها چند بار جایزه گرفتند و نوبت رسید به وبلاگ ها و سایت های برگزیده. یعنی اسم من را هم به عنوان برنده اعلام می کردند؟ نه! جایزه ها نصیب سایت های بزرگ و دولتی و معروف شد و خصوصی ها سهم اندکی داشتند. برای مشاهده لیست برندگان می توانید به سایت جشنواره سر بزنید. اما چی باعث شد که من فکر کنم احتمال دارد جزو برنده ها باشم؟ روز چهارشنبه 27 تیر از وزارت ارشاد تماس گرفتند و از من برای شرکت در اختتامیه دعوت به عمل آوردند. همین!

در آخر هم برگه نظرسنجی را پر کردیم و دوباره از خودمان پذیرایی کردیم و خنده کنان راه خانه را پیش گرفتیم. سر راه آقای انوشیروان ارجمند را هم دیدیم و یک همشهری جوان خریدیم و همچنان می خندیدیم که به مترو رسیدیم. مترو آن قدر شلوغ بود که خنده از یادمان رفت. یاد آن آقایی افتادم که روزی که آقای حداد عادل رئیس مجلس به مترو آمده بود کنار او نشسته بود و در پاسخ کسانی که به رئیس مجلس می گفتند مترو خیلی شلوغه، خیلی خونسرد می گفت: نه، امروز استثنائا شلوغه!

 

اما بخوانید از سوتی های جشنواره:

اولین نفر که جایزه اش را گرفت موقع پایین آمدن از سن، پاش گیر کرد و تندیس از دستش افتاد و با صدای بلندی به زمین برخورد کرد!

آقای داوودی معاون اول رئیس جمهور در حین سخنرانی شان از بازی های یارانه ای یاد کردند! (به جای بازی های رایانه ای)

در بسته هدیه ای که به حاضران دادند یک مجموعه نرم افزاری هم بودند که سه عدد از آنها سی دی های چند رسانه ای مذهبی بودند. همان ها که ابتدای باز شدن برنامه از شما می خواهند که به قرآن قسم بخورید که این نرم افزار را به صورت اورجینال خریده اید و بعد، تازه از شما درخواست رمز عبور می کنند! القصه، این سی دی ها از ما رمز می خواستند ولی داخل بسته اهدایی هیچ اثری از رمز عبور پیدا نکردیم!

 

تیم ملی فوتبالمون هم که حذف شد! راست می گفتند که این تیم روحیه قهرمانی ندارد. جالبه که می گویند ما از تیم کره نترسیدیم و حمله کردیم و اینها. در صورتی که خیلی محتاطانه بازی می کردند و خیلی خودشان را دست کم گرفته بودند. بهانه شان هم اینه که نباید هیچ تیمی را دست کم گرفت. همه به مالزی 5 تا 6 تا می زنند. ما به زور 2 تا می زنیم. همه راحت کره را می بردند و ما از آنها می ترسیدیم... نیازی نیست کسی بهمان بگوید چرا، خودمان می دونیم چرا.

 

بشنوید: گله کرکسها از محسن یگانه



تابستان و پایگاه های تابستانی

البنه تابستان را می توانید به شیوه های گوناگونی سپری کنید. می توانید بروید سفر،  می توانید در کلاس های تفریحی تابستانی ثبت نام کنید، می توانید فقط خوش بگذرونید و شعارتون هم این باشد که "درس نخون تابستون، خوش بگذرون تابستون".

 

بچه که بودیم تابستون ها خیلی خوش می گذشت. با بچه ها توی کوچه فوتبال بازی می کردیم، هفت سنگ بازی می کردیم، بادبادک می ساختیم و هوا می کردیم، تیله بازی می کردیم، قلعه بازی می کردیم، پارک می رفتیم...

 

تابستان

 

 کمی بزرگ تر که شدیم فهمیدیم تابستون را طور دیگری هم می توان گذراند. می توان در پایگاه تابستانی مساجد ثبت نام کرد، قرآن یاد گرفت، زبان انگلیسی آموخت، با بچه های دیگر پایگاه به استخر و کوه و اردوهای دیگر رفت، پا به کتابخانه گذاشت و با کتاب انس گرفت...

 

حالا که دوران دانشجویی را طی می کنی، می توانی تمام آن تفریحات تابستانی را داشته باشی. به همین سادگی. ولی آن رنگ و بوی کودکی و تابستون هایش را دیگه احساس نمی کنی. کودکی هامون خاطره می شوند...