X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 6 مرداد 1386 ساعت 20:03

یا علی


طرف بعد عمری آوازه خوانی، دچار بیماری شده و دار فانی را وداع گفته؛ آن وقت به جای این که در مراسم ختم اش فاتحه ای بخونند و قرآن بگذارند، به افتخارش کف می زنند! البته یک آقایی را برای قرائت فاتحه دعوت کردند (که شبیه یهودی ها بود!) ولی فقط همان بود و بس. یکی از همکارانش هم در سوگ او زد زیر آواز و نوای علی ای همای رحمت سر داد! اگر مسلمونید و به علی علیه السلام اعتقاد دارید، کف زدنتون چیه؟ اگر می گویید مردمی هستید و به عشق مردم کار می کنید، چرا امتیاز پخش مراسم ختم تازه درگذشته تان را به فلان شبکه واگذار می کنید و چرا و چراهای دیگر؟ البته این کف زدن در سوگ تازه درگذشته ها را قبلا هم دیده بودم ولی این بار دیگه "امید"ی نبود که بگه: "برای شادی روح درگذشته اجماعا قرائت کنید فاتحه مع الصلوات".

 

جایتان خالی، شنبه هفته پیش، همراه یکی از دوستهام (آخه من کلی و نصفی دوست دارم) در مراسم اختتامیه نخستین جشنواره رسانه های دیجیتالی شرکت کردیم. ساعت 2:15 بعدازظهر برای دوستم پیامک (اس ام اس) می فرستم که اختتامیه جشنواره میای؟ او هم می گوید می آم و ایستگاه دردشت همدیگر را می بینیم و راه می افتیم. مراسم در تالار وحدت برگزار می شد. در بدو ورود کارت ورود و کارت هدیه را می گرفتی و وارد سالن می شدی. از خودت پذیرایی می کردی و محصولات ارائه شده در نمایشگاه را که حالا نامزد دریافت جایزه در بخش های گوناگون بودند تماشا می کردی. در این بین بازی های رایانه ای ایرانی از جذابیت خاصی برخوردار بود. بازی هایی مثل نجات بندر و پویا و خپل. دور تادور لپ تاپ چیده بودند و می تونستی هر کدام را که می خواستی تست کنی. جالب بود که از کودکان هیچ خبری نبود و این بزرگترها بودند که پای بازی های رایانه ای ویژه کودکان می نشستند! آخه بازی هاش هم جالب بود. مخصوصا بازی پویا و خپل که موسیقی اش موسیقی اصیل ایرانی بود و بسیار آهنگین و من و دوستم کلی با آن آهنگ، پویا و خپل، پویا و خپل، دم گرفتیم!

مراسم اختتامیه و اهدای جوایز با کمی تأخیر شروع شد. مجری برنامه یکی از مجری های تلویزیون بود و گزارشگران و عکاس های شبکه های تلویزیون ازجمله شبکه خبر هم حضور داشتند. (از شبکه خبر آقای خالق وردی آمده بود که اومد کنار ما خبرش را تصویربرداری کرد) در بین اهدای جوایز چند نفری هم سخنرانی کردند که از جمله آنها آقای صفار هرندی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و آقای داوودی معاون اول رئیس جمهور بودند. قرار بود آقای احمدی نژاد هم در اختتامیه شرکت داشته باشند که نداشتند؟! همین طور جوایز اهدا می شد و بعضی ها چند بار جایزه گرفتند و نوبت رسید به وبلاگ ها و سایت های برگزیده. یعنی اسم من را هم به عنوان برنده اعلام می کردند؟ نه! جایزه ها نصیب سایت های بزرگ و دولتی و معروف شد و خصوصی ها سهم اندکی داشتند. برای مشاهده لیست برندگان می توانید به سایت جشنواره سر بزنید. اما چی باعث شد که من فکر کنم احتمال دارد جزو برنده ها باشم؟ روز چهارشنبه 27 تیر از وزارت ارشاد تماس گرفتند و از من برای شرکت در اختتامیه دعوت به عمل آوردند. همین!

در آخر هم برگه نظرسنجی را پر کردیم و دوباره از خودمان پذیرایی کردیم و خنده کنان راه خانه را پیش گرفتیم. سر راه آقای انوشیروان ارجمند را هم دیدیم و یک همشهری جوان خریدیم و همچنان می خندیدیم که به مترو رسیدیم. مترو آن قدر شلوغ بود که خنده از یادمان رفت. یاد آن آقایی افتادم که روزی که آقای حداد عادل رئیس مجلس به مترو آمده بود کنار او نشسته بود و در پاسخ کسانی که به رئیس مجلس می گفتند مترو خیلی شلوغه، خیلی خونسرد می گفت: نه، امروز استثنائا شلوغه!

 

اما بخوانید از سوتی های جشنواره:

اولین نفر که جایزه اش را گرفت موقع پایین آمدن از سن، پاش گیر کرد و تندیس از دستش افتاد و با صدای بلندی به زمین برخورد کرد!

آقای داوودی معاون اول رئیس جمهور در حین سخنرانی شان از بازی های یارانه ای یاد کردند! (به جای بازی های رایانه ای)

در بسته هدیه ای که به حاضران دادند یک مجموعه نرم افزاری هم بودند که سه عدد از آنها سی دی های چند رسانه ای مذهبی بودند. همان ها که ابتدای باز شدن برنامه از شما می خواهند که به قرآن قسم بخورید که این نرم افزار را به صورت اورجینال خریده اید و بعد، تازه از شما درخواست رمز عبور می کنند! القصه، این سی دی ها از ما رمز می خواستند ولی داخل بسته اهدایی هیچ اثری از رمز عبور پیدا نکردیم!

 

تیم ملی فوتبالمون هم که حذف شد! راست می گفتند که این تیم روحیه قهرمانی ندارد. جالبه که می گویند ما از تیم کره نترسیدیم و حمله کردیم و اینها. در صورتی که خیلی محتاطانه بازی می کردند و خیلی خودشان را دست کم گرفته بودند. بهانه شان هم اینه که نباید هیچ تیمی را دست کم گرفت. همه به مالزی 5 تا 6 تا می زنند. ما به زور 2 تا می زنیم. همه راحت کره را می بردند و ما از آنها می ترسیدیم... نیازی نیست کسی بهمان بگوید چرا، خودمان می دونیم چرا.

 

بشنوید: گله کرکسها از محسن یگانه

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo