X
تبلیغات
نماشا
رایتل
سه‌شنبه 16 خرداد 1391 ساعت 14:02

از بچه رزمنده های خوش فکر بود. صبح جمعه، کنار تانکر آب رفت تا پیراهنش را بشوید؛ اما دید که داخل قوطی صابون ندارد. 

 

شنبه، کاغذی به دیوار گونی خاکی سنگر، سنجاق کرد و روی آن نوشت: ۱) صابون

         یکشنبه نوشت: ۲) نخ و سوزن

سه شنبه وقتی از خرمشهر برگشت، روی واژه های صابون، نخ و سوزن، خرما و تلفن خطی کشید.

چهارشنبه نوشت: نماز اول وقت

پنج شنبه چیزی ننوشت.

و جمعه بود که کاغذش بوی سیب گرفت.

 

 

 

سید محسن امامیان

مجله حدیث زندگی، مهر و آبان ۸۴

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo