اینجا وقت خنده!

آناتول فرانس می گوید: خنده بهترین اسلحه برای مبارزه با مشکلات زندگی است.

 

 

خنده دویدن بی حرکت نام گرفته است و به این دلیل افراد لاغر را چاق و افراد چاق را لاغر می کند. آیا برای شما هم خنده با افزایش سن نسبت عکس داره؟ متأسفانه هر چه سنمان بیشتر می شود کمتر می خندیم. به همان ترتیب هر چه افراد تحصیلکرده تر می شوند کمتر و دیرتر می خندند. اما مگر نه این است که خنده در بروز ایده های نو و خلاق مؤثر است. هیچ کس هم از خنده نمرده است. یک دقیقه خندیدن قاه قاه معادل ۴۵ دقیقه ورزش کردن است. برای خندیدن ساده ۸۰ عضله در بدن به کار می افتد که می توان به عضله های شانه، گلو، گردن و پرده دیافراگم اشاره کرد. در حین خنده فشار خون بالا می رود، قلب تندتر می زند و میزان اکسیژن رسانی به اندامها افزایش می یابد ولی پس از خنده همگی به حالت عادی خود برمی گردند و همین امر باعث افزایش قدرت دفاعی بدن نیز می شود.



انقلاب درونی

چند درصد از ما شب هنگام از آنچه بر ما گذشته و یا انجام داده ایم راضی و خشنودیم؟ چند درصد از ما با راحتی و آسایش خیال سر بر بالین می گذاریم و صبح با وجود خواب کافی سرحال و با نشاط از خواب بر می خیزیم؟ چند درصد از ما با علاقه و شوق به سر کار خود می رود؟ چند درصد از ما درآمد ماهیانه خود را کافی می داند؟

 

همه ما محتاج یک انقلاب درونی هستیم.

با آرزوی عشق و مهر و محبت برای شما



√ زندگی خروسی

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق، آن تخم به مزرعه ای رسید که پـر از مـرغ و خـروس بـود. مـرغ و خـروس ها می دانستند که بایـد از ایـن تخم مراقبت کنند و بالأخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگه دارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقـاب از آن بیـرون آمد. جوجه عقـاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقـاب بـاور کرد که چیـزی جز یک جوجه خروس نیـست. او زنـدگی و خانـواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی.

  

 تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقـاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پـرواز می کردند. عقـاب آهی کشید و گفت: ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد. اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسـمان پـرواز می کردند، خیـره شده بود و در آرزوی پـرواز به سر می برد. امـا هر موقـع کـه عقـاب ار رؤیایش سخن می گفت، به او می گفتند که رؤیای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد. بعد از مدتی او دیگر به پـرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سال ها زندگی خروسی، از دنیا رفت.

** تـو همـانی که می انـدیشی، هرگـاه بـه ایـن اندیشیدی که تـو یک عقـابی به دنبال رؤیاهایت بـرو و بـه یاوه های مـرغ و خـروس ها فکـر نکن. **

موفقیت ش ۷۱

حوال: من هم از این گونه مسائل داشتم. مثلا، قدیم ترها هر کسی می رسید می گفت: آخی! چه بچه خجالتی ایه! حالا تو بیا ثابت کن که خجالتی نیستی، مگه به خرجشون می رفت؟



قصر هزار آیینه

 قصر هزار آیینه

مدتها پیش در یک دهکدۀ کوچک در آنسوی دریاها، قصری قرار داشت که نام آن قصر هزار آیینه بود. یک توله سگ شاد و شیطون تصمیم گرفت از این قصر دیدن کند. او با شادمانی و شنگولی ذاتی و همیشگی خود وارد قصر شد و از پله های آن بالا رفت و وارد سالن هزار آیینه گردید و در آنجا درکمال حیرت هزار سگ کوچک شاد و شنگول دید که برای او دم تکان می دادند. او به آن هزار توله سگ لبخند زدو متقابلاهزار لبخند زیبا تحویل گرفت! توله سگ شاد قصه ما آنقدر از این قصر خوشش آمد که با خود گفت حتما باز هم از آن دیدن خواهد کرد.

 

در همان دهکده توله سگ کوچک دیگری زندگی می کرد که بر خلاف قبلی غمگین و افسرده بود و همیشه با دم و گوش آویزان خود را به این سو و آن سو می کشید. او هم بر طبق تصادف گذارش به قصر هزار آیینه افتاد و وارد همان سالن هزار آیینه شد. اما بر خلاف اولی، هزار توله سگ افسرده و ناراحت دید که غمگین و ناراحت به او نگاه می کنند و با دم و گوش های آویزان غم و غصه را به یادش می آورند. توله سگ غمگین وقتی از قصر بیرون آمد با خود گفت که دیگر به آن قصر باز نخواهد گشت.

 

همه چهره هایی که ما در جهان می بینیم آیینه هایی هستند که انعکاس نگاه و رفتار و حرکات خود ما هستند. دمی با خود خلوت کنید و ببینید که چه نوع انعکاسی را در چهره آدمهایی که امروز با آنها برخورد کرده اید، دیدید؟

                                                                           مجله موفقیت، ش ۳۳