کتاب، بهترین دوست


کتاب معلمی است که بدون تازیانه ما را تربیت می کند.

مطالعه کتاب یعنی تبدیل ساعت های ملامت بار به ساعات لذت بخش.

به جای آنکه چندین کتاب بخوانی کتاب های خوب را چندین بار بخوان.

برخی کتب را باید چشید، برخی دیگر را باید بلعید و قلیلی را هم باید جوید و هضم کرد.

وقتی احساس می کنید دیگر هیچ دوستی برایتان باقی نمانده به قفسه کتابهایتان مراجعه کنید.



نیکی به پدر از طریق اینترنت!


سلام دوستان! نماز و روزه تان قبول.

پدرم بعد از صرف سحری و ادای نماز، مشغول مطالعه بود و من هم در حال گشت و گذار در اینترنت بودم که پدرم نام کتابی را برد و پرسید آیا نام نویسنده آن را می شناسم یا نه؟ جواب من که منفی بود، ولی چون آنلاین بودم با خودم گفتم بد نیست نام کتاب مورد نظر را در گوگل جستجو کنم شاید توانستم اطلاعاتی در موردآن به پدرم بدهم. جستجو انجام شد و اولین نتیجه جستجو همان چیزی بود که من می خواستم. نام نویسنده آن کتاب و شرح کوتاه آن را برای پدرم گفتم و او از اینکه این قدر سریع توانستم اطلاعات مورد نیازش را پیدا کنم تعجب کرد و خوشحال شد. ( اینترنت، دوستت دارم! )
خلاصه قرار شد که کتاب مورد نظر را در اولین فرصت برای پدرم بخرم.

نیکی به پدر و مادر را مخصوصا در این روزهای عزیز از یاد نبرید.



گزیده ها ۲

گزیده ای از کتاب سخنرانی را توانا شویم / رجبعلی مظلومی

 

سخنرانی مؤثر آن است که از قلب گوینده سرچشمه گرفته و به قلب شنونده نفوذ کند،‌ نه این که از ذهن گوینده برآید؛ که تنها بر ذهن شنونده خواهد نشست و بالآخره به فراموشی سپرده خواهد شد.

 

 سخنران خوب، مانند پنجره ای است که نور را به درون می فرستد، در حالی که خود را عرضه نمی کند. سخنران باید سعی کند که آن قدر طبیعی و عادی در برابر شنونده ظاهر شود و سخن گوید که شنونده به زودی شخص گوینده را آشنا و عادی انگارد.



گزیده ها ۱

گزیده ای از کوه پنجم / پائولو کوئیلو/ ترجمه ی طاهره صدیقیان / چاپ اول ۷۷

ایلیا جامش را پر کرد. قلبش به تدریج نشانه های خطر را آشکار می ساخت. او از بودن در کنار این زن لذت می برد. عشق می توانست خطرناک تر از ایستادن در مقابل سرباز اخاب با تیری نشانه رفته به قلبش باشد. اگر تیر در قلبش فرو می رفت، او می مرد.... و بقیه بر عهده خداوند بود. اما اگر عشق بر او ضربه می زد، او به تنهایی مجبور بود مسئولیت نتایجش را بر عهده بگیرد. (ص ۹۷)

 

مردم را دید که به هر سو می دوند، بی آنکه بدانند به کجا می روند؛ بی آنکه بدانند در جستجوی چه هستند؛ تنها لزوم تظاهر به این که به کاری مشغولند آنها را به حرکت وا می داشت، ستیز علیه مرگ و نابودی. (ص ۱۶۷)

 

مرد باید تقدیرش را برگزیند، نه آنکه آن را بپذیرد.



کتابخانه کوچک ما (۱)

پسرخاله ای دارم که هروقت به خانه مان می آید یکراست به سراغ کتابخانه کوچکمان می رود و سراغ کتاب تازه می گیرد. یکی از روزهای اول ماه دی که آمده بود، گلایه کرد که: تمام کتابهایتان را خوانده ام و هر کتابی که از کتابخانه تان بر می دارم تکراری به نظر می رسد! البته او کمی اغراق می کند. چرا که تمام کتابها را نخوانده، فقط تمام آنهایی را که مورد علاقه ش بوده خوانده. خلاصه این ماجرا گذشت تا یکی دو هفته بعد از آن که او دوباره آمد. آن روز اتفاقا روزی بود که کتابخانه مان پذیرای سه کتاب جدید بود. چرا که خواهرم در مسابقه جدول سروش نوجوان برنده شده بود و آنها به عنوان هدیه سه کتاب فرستاده بودند: 

رضا، رضا (فریبا کلهر)،

 پرواز کن پرنده کوچکم ( نجاتی جومالی، نویسنده معاصر ترکیه)

 نگارش نمایشنامه رادیویی (کیت ریچاردز – ترجمه: مهدی عبدالله زاده).  

کتابها را با افتخار به پسرخاله م عرضه کردم اما هیچ کدام را نپسندید. نمی دونم چرا این روزها گیر داده که من کتاب در مورد "جن" می خوام!  ولی خود من از بین کتابها، نگارش نمایشنامه رادیویی را پسندیدم.