X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 24 مرداد 1385 ساعت 06:04

سلام دوستان. چه حال؟ چه خبر؟  

تابستون هم تابستون های قدیم!  این روزها که از کوچه و خیابان رد می شوم، برگها را می بینم که نیمه زرد به روی زمین می افتند.
بابا! چه خبره مگه؟ هنوز تو تابستون هستیم ها؟

تو این تابستون کاری که کردیم  و می کنیم فقط عروسی رفتن بوده و بس.  اول، پسردایی ام، دوم یکی از اقوام دور (پسرعموی پسرخاله ام) و تا چند روز دیگر هم دو تا از پسرعمه هام.   دو تا عروسی اول، به فاصله یک هفته از هم، در یک تالار برگزار شد. تالار خوبی بود، فقط خانم ها از کمبود جا می نالیدند! خدمه تالار هم با میز ما خیلی گرم می گرفتند و هر چی شربت و شیرینی می خواستیم، برایمان می آوردند.

 هفته دوم که باز به آنجا رفتیم، به آنها می گفتیم که هفته بعد هم منتظر ما باشند. شاید عروسی دیگری هم جور شد و آمدیم! موقع سرو شام، وقتی قاشق چنگال ها را می آوردند، بعضی از بچه های شر، پلاستیک آنها را برمی داشتند و باد می کردند و می ترکاندند و صدای ناهنجاری داخل تالار ایجاد می کردند. من که هفته اول این کار را نکردم، ولی هفته دوم...  

یک روز هم به دعوت یکی از دوستان، که با اتفاق خانواده به حج عمره مشرف شده بودند، به منزل آنها رفتیم و ظهر تا عصری را مهمان آنها بودیم. یک جمع دوستانه که تشکیل شده بود از چند تا همکلاسی. جای همگی تان خالی بود و سبز!  من هم قرار گذاشتم یکی از همین روزها چند تا از بچه ها را دعوت کنم و چند ساعتی تابستان را با هم بگذرانیم. حالا موفق می شوم یا نه باید منتظر ماند و دید.

تا چند روز دیگرنیز برای شرکت در عروسی پسرعمه ام عازم شهرستان هستیم. ان شاءالله امام رضا علیه السلام هم ما را بطلبد و یک سر که نه، چند سر  زیارت هم برویم. دعا کنیم که خدا شر اسرائیل را از سر مسلمین کم کند. یاد امام خمینی هم بخیر...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo